ازدواج
نمايه هايي از ازدواج در اسلام همراه مقالات در دانشنامه حوزه نت جديد
نمايه زن در اسلام در دانشنامه حوزه نت جديد
كتاب: زندگى اجتماعى از ديدگاه اسلام
نويسنده: دكتر احمد شلبى
ص 25 تا 31
ازدواج ـ انگيزهها، هدفها و نظر اسلام
آيات صريح قرآن مبين اين است كه سرشت و طبيعت مخلوقات در اين جهان همسرگيرى و ازدواج است نه تنهايى و تنها زيستن. منشأ هستى انسان اين است كه خداوند آدم و سپس از همان جنس حوا را آفريد، تا همسرگيرى همراه با وجود يافتن و هستى انسان شروع شود. خداوند متعال فرموده است: «خداوند شما را از يك نفس آفريد و از آن همسر او را خلق كرد» . (1)
ازدواج بدين طريق جارى و همه عناصر هستى از انسان و حيوان تا گياه و ديگر چيزهايى كه نمىدانيم در برگرفت. خداوند بزرگ مىفرمايد: «از هر چيزى جفت آفريديم باشد كه به خود آييد» . (2) و «منزه است خدايى كه همه جفتها را چه آنچه از زمين مىرويد يا از (جنس) خودتان و چه آنچه نمىدانند، آفريد» (3) .
هنگامى كه قوم نوح نسبت به دعوت پيامبرشان نافرمانى كردند، سنت و فرمان الهى بر آن قرار گرفت كه طوفان آنان را در خود فرو برد، نوح از پروردگار خود دستور يافت كه در كشتى از هر چيز، جفتى را برگيرد خداوند متعال مىفرمايد: «پس در كشتى از هر چيز، جفتى قرار داده» (4) .
بيشتر محققان از اين جا درمىيابند كه همسرگيرى، يك سنت دقيق هستى و در سطحى وسيع جايگاه خود را در اجزاى هستى يافته، و هر نوع از موجودات را به دو نوع تقسيم نموده است و در هر نوعى با سرى مغاير با نوع ديگر تجلى نموده است. اين سنت الهى نتيجه خود را جز وقتى كه اين دو سر خلقت با يكديگر در آميزند، نمىدهد، و بدون اين آميزش، اين سنت الهى تعطيل مىشود و پيوسته اين جذبه ازلى، هر فرد از افراد اين دو جنس را به ديدار ديگرى مىخواند . (5)
هدفهاى ازدواج با اين سرشت هماهنگ بوده و اين هدفها در مورد مرد، نياز او را به زن و در مورد زن، نياز او را به مرد تكميل مىسازد، تا همان همسرگيرى كه بدان اشاره نموديم انجام گيرد. و اين مؤيد اين نظر آيه كريمهاى است كه بطور دقيق و روشن موضوع را توضيح مىدهد. خداوند بزرگ مىفرمايد: «و از نشانههاى خداوند اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى بيافريد تا بدانها آرامش گيريد و بين شما دوستى و شفقت قرارداد» (6) . اين آيه روشن مىكند كه هر يك از زن و شوهر، آرامش و قرار را در وجود ديگرى يافته، و ازدواج به دوستى و مهربانى و گذشت از يكديگر منجر مىشود.
اگر آنچه روانشناسان مىگويند درست باشد، دختر بيشتر به پدر و پسر بيشتر به مادر علاقهمند است، زيرا به طور طبيعى تمايل جنس نر به ماده و جنس ماده به نر بيشتر است و ازدواج مشروع اين تمايل را با پيوندهاى قوى و عميق تحقق مىبخشد، پيوندى كه اين آيه كريمه به توضيح آن پرداخته و مىفرمايد: «زنان براى شما همچون لباس و شما براى آنان اين چنينايد» (7) .
حب بقاء، عاليترين هدفى است كه ازدواج موجب تحقق آن مىشود، چه اين كه انسان با علاقهاش به زندگى هر چه طولانيتر، مىداند كه به طور طبيعى در معرض فنا و نابودى است لذا مىكوشد بقاى خود را از طريق فرزندان و نوادگانش كه در حقيقت ادامه وجود او محسوب مىشوند، تأمين كند. و با تحقق بخشيدن به اين هدف، هستى، هميشه در آبادانى و عمران خواهد بود، خداوند تعالى مىفرمايد: «خداوند براى شما از جنس خودتان همسرانى قرارداد و از همسرانتان، پسران و نوادگانى براى شما بيافريد» (8) .
يكى از هدفهاى ازدواج به جاى گذاشتن فرزندان است، فرزندان بهرهاى از زندگىاند كه قرآن كريم آن را با دقيقترين شكل به تصوير كشيده و مىفرمايد: «مال و پسران زينت زندگى دنيايند» . (9)
و در جايى ديگر مىفرمايد: «پروردگارا بما از همسران و فرزندان و دودمانمان، نور چشمانى عنايت كن» (10) .
پيغمبر (ص) فرزندان صالح را از بهترين چيزهايى كه پدر بجاى مىگذارد محسوب كرده، مىفرمايد : «آن گاه كه آدمى مىميرد، عمل و كردار او در دنيا به جز از سه چيز قطع مىشود، علمى كه از آن سود برده شود، صدقه جاريه (انفاق هميشه پايدار) و فرزند صالحى كه براى او دعا كند.»
تشكيل خانواده با ازدواج آغاز مىشود و با تشكيل خانواده، مرد مسئوليتهاى وسيعتر و دقيقترى را مىپذيرد. محققان معتقدند ازدواج و فرزندان، تمرين تحمل مسؤوليتها و گامى براى پذيرفتن پيامدهاى وسيعتر آن در مقابل كشور و بلكه انسانيت است، بنابراين، مرد داراى خانواده نسبت به حفظ كشورش علاقهمندتر است، زيرا ريشههاى عميقى در وطنش دارد. بر عكس، مردى كه خانواده و فرزندى ندارد داراى احساس عميقى در پذيرش مسؤوليت نسبت به كشور خود و انسانيت نمىباشد.
هنگامى كه فرانسه در جنگ دوم جهانى، مغلوب آلمان شد، «پتيان» (11) در ميان مردم كشورش فرياد زد: «آيا شما فرزند نمىخواهيد؟ آيا زندگى خانوادگى را ترك كرده و به دنبال شهوت رفتهايد، و آن را در هر جايى جستجو مىكنيد، توجه كنيد كه شهوت به چه سرنوشتى شما را سوق داده است؟!» .
با اين وصف پارهاى از مردم ازدواج را وسيله ارضاى تمايلات جنسى مىدانند و چه بسا ديگر هدفهاى ازدواج را به فراموشى سپردهاند و گاهى مردم را به اين كه كارهايشان حيوانى است وصف مىكنند، ولى ما مىگوييم اين وصف براى آنها رسا و بجا نيست، زيرا حيوانات هم در بيشتر موارد براى تكثير نسل و نه صرفا لذتجويى به اين امر مبادرت مىورزند. بنابراين كسانى كه ازدواج را فقط براى اجابت ميل جنسى مىدانند، به درجهاى پايينتر از حيوان سقوط كردهاند عدهاى ديگر كه آن را يك هدف مىدانند، گمراهترند. آنان به تمايل جنسى به عنوان تنها هدف اصلى توجه مىنمايند و براى به دست آوردن آن به طريقى كه آن را آسانتر و سهلتر از ازدواج مىدانند اقدام مىكنند، آنها نمىدانند ره به كجا مىبرند، در اين جا و آن جا لذت مورد نظر خود را مىجويند، و پس از برآوردن خواست شهوانىشان بار نوميدى و تباهى را به دوش مىكشند. آنان نمونههايى هستند كه سزاوار است به نفع خود فرد و جامعه از بين روند. لذا شايسته است انسان براى رسيدن به مقاصد زيادى كه به آنها اشاره كرديم ازدواج كند تا از لذت مداومتر و طولانيترى برخوردار گردد، نه لذتى كه به لحظات رابطه جنسى محدود مىشود. پرسش ما از اين گروه اين است: وقتى كه نيروى جنسى ضعيف شده يا از بين برود چه حالى خواهند داشت؟ آنها جوابى ندارند جز اين كه بگويند: تنهايى و تباهى ... شخصى را مىشناسم كه از ازدواج بخاطر قبول مسؤوليت در برابر خواهرانى كه پدر برايش بجا گذاشته روى گردانده است، اوقات بيكاريش را با رفتن به باشگاهها و مسافرتها پر كرده و پيوسته دوستان عاقلش سر او فرياد مىكشيدند: براى وقت پيرىات ازدواج كن، اين شخص هميشه مردد و دو دل بود اما خيلى زود خواهران با رفتن به خانه بخت او را تنها گذاشتند . بالا رفتن سن، علت ديگرى بود كه او را از ادامه خوشيها و مسافرتهايش بازداشت و چنين شد كه يك روز يا دو روز مىگذشت، ولى از خانه بيرون نرفته و كسى در خانه او را نمىزد .
بهتر است كمى بيشتر در باره لذت جنسى صحبت كنيم، لذتى كه همراه با نوع انسان است. برخى از دانشمندان آن را نيرنگ طبيعت نسبت به جنس مذكر و مؤنث مىدانند، زيرا فرزند، بزرگترين مسؤوليتى است كه پدر و مادر آن را به دوش مىكشند و باردارى و تولد و تربيت، بارسنگينى است كه پدر و مادر آنها را متحمل مىگردند. قرآن كريم به اين سختيها اشاره كرده، مىفرمايد : «انسان را به احسان نسبت به پدر و مادر سفارش كرديم، (زيرا) مادرش او را با زحمت حمل و با سختى وضع نمود در حالى كه مدت باردارى و شيرخوارگى او سى ماه است.» (12)
در آيه ديگرى مىفرمايد: «مادرش او را با رنج و ضعف حمل و در مدت شيرخوارگى او كه دو سال است زحمت او را پذيرفت» (13) و چه بسيار از مردم كه به قصد فرار از اين زحمات از ازدواج امتناع مىورزند، لذا طبيعت نيرنگ خود را به كار مىبرد همانند كارى كه شكوفه انجام مىدهد و زنبور عسل را به منظور عمل لقاح به سوى خود جذب مىكند. اين نيرنگ اين بار در همان لذتى است كه همراه با عمل جنسى است بدين جهت شايسته است انسان در اين نيرنگ زياده روى نكرده، آن را هدف قرار ندهد، زيرا حقيقتا هدف نيست.
ضمن آن كه غريزه جنسى را مىتوان ناديده گرفت اين غريزه در انسان و حيوان موجود است حيوان به صورت نامنظم خواست آن را بر مىآورد بشر نخستين نيز اين خواست را به همين شكل اجابت مىكرد، ملت عرب و ديگر ملتها با عمل اشتراك در زن و يا تعدد شوهران ـ اگر بشود آنها را شوهران بناميم ـ آشنا بودهاند. در اين روزگار هر نوع روابط جنسى را مجاز و آزاد مىدانست و پرواضح است كه اين كار نابسامانيهاى بسيارى را در جامعه ايجاد مىكرد و در نهايت، زن، كه جاذبيت خود را از دست داده، تباه و معطل به سبب اين زندگى احمقانه باقى مىماند، بچهاى كه نتيجه اين روابط بود نيز به همين وضع رها مىشد و پدرى نداشت تا مسؤوليت او را به دوش گيرد. و همه اديان موضوع ازدواج را براى نظم بخشيدن به اين غريزه به صورت قانونى، و رساندن انسان به درجه و مرتبهاى كه شايسته اوست، مطرح كردهاند، خداوند تعالى مىفرمايد: «براستى كه ما بنىآدم را عزت و كرامت بخشيديم» (14) بىشك جزئى از كرامت انسان اين است كه خداوند او را از درجه حيوانى و از حدود زندگى بدوى و ابتدايى كه به زندگى حيوانات نزديكتر است ارتقاء بخشد، ما در كتاب «اسلام» از مجموعه «مقايسه اديان» يادآور شدهايم كه دورى جستن از ازدواج در غرب و بسنده كردن به روابط جنسى بدون ازدواج رجعتى به زندگى بدوى و به وجود آورنده مصيبتى است كه خانواده و نسل بعد را مورد تهديد قرار مىدهد. از روابط نامشروع و آنچه آن را (مادر دوشيزه) يا شوهر نكرده مىنامند، هزاران فرزند به وجود آمده كه پدرى براى خود نمىشناسند. آمارهاى رسمى بيانگر اين نكتهاند كه در ميان هر نه كودك متولد شده در لندن، در 1960 يك كودك متعلق به مادرى است كه ازدواج نكرده است و اين عددى بس بزرگ است. اين آمارها نشان مىدهند تعداد اين گونه متولدين در لندن و در همان سال 57368 كودك است. (15)
از اين جا روشن مىشود ازدواج همان گونه كه براى فرد لازم است براى جامعه نيز يك ضرورت است.
اين موضوع ما را وا مىدارد، مدعى شويم: اگر انسان به ازدواج نيازمند و قادر به تشكيل خانواده باشد، اين امر يك تكليف واجب است. خداوند متعال مىفرمايد: «افراد بىهمسر و بندگان و كنيزان صالح خود را تزويج كنيد» (16) . قرطبى اين آيه را اينچنين تفسير كرده، مىگويد: «كسانى از خود را كه همسرى ندارند همسر دهيد زيرا اين راه حفظ پاكدامنى است.» (17)
اما اگر مرد مسلمانى قادر به هزينههاى ازدواج نبوده و تمايلات جنسى او شعلهور گردد، پيامبر (ص) علاج او را براى متوقف ساختن اين ميل و سركوب نكردن آن، چنين بيان مىفرمايند : «اى جوانان هر يك از شما كه توانايى تهيه خانه و زندگى دارد بايد ازدواج نمايد و هر كسى اين توانايى را ندارد، پس بر اوست كه روزه بگيرد، زيرا روزه درمان و جلوگير اوست» ولى شخصى كه قادر به ازدواج و بدان نيازمند بوده و ازدواج نكند گناهكار و عاصى است، آن حضرت مىفرمايد: «هر كه را تمكن ازدواج باشد و ازدواج نكند از من نيست» همچنين مىفرمايند اگر مسلمانى از خود، نسبت به تحمل مشقت و سختى مطمئن باشد، ازدواج بر او واجب نيست، بلكه بنا به مقتضاى حال، نظير ميل يا عدم آن و فقر و غنايش ازدواج براى او مستحب يا مباح است (18) .
در اسلام روى گرداندن از ازدواج به عنوان جلوهاى از جلوههاى تقرب به خدا و پرهيزكارى محسوب نشده است، چه اين كه پيامبر (ص) فرمودهاند: «در دين من ترك زنان و نخوردن گوشت و گوشهنشينى (زندگى در صومعه) وجود ندارد» .
اين موضوع حقيقت دارد كه گروهى نزد همسران پيامبر (ص) آمده تا از طريق آنان از انواع عبادتهايى كه پيامبر (ص) انجام مىدهد اطلاع پيدا كنند و دليلى را كه خداوند به سبب آن گناهان گذشته و آينده آن حضرت را بخشيده است، بدانند. نقل شده است آنها در ابتدا شروع به اظهار آمادگى خود براى چشمپوشى از لذتهاى زندگى كرده و گمان مىكردند اين كار آنان را به خداوند نزديك و مقرب خواهد ساخت. يكى از آنان گفت: من هرگز گوشت نمىخورم، ديگرى گفت من هرگز با زنان ازدواج نمىكنم سومى گفت من شبها را به عبادت و بيدارى مىگذرانم و به رختخواب نمىروم. هنگامى كه پيامبر (ص) از اين امر مطلع شد، به طرف ايشان رفت و فرياد برآورد: چه شده است كه مردمى چنين و چنان مىگويند، به خدا قسم من از شما نسبت به خداوند ترسانتر و پرهيزكارترم. اما من روزه مىگيرم، افطار مىكنم، شبها عبادت مىكنم، مىخوابم، گوشت مىخورم و با زنان ازدواج مىكنم پس هر كه سنت مرا ترك گويد، از من نيست .
بدين ترتيب ملاحظه مىشود اسلام از مسيحيت بسيار فاصله دارد. چه اين كه مسيحيت پيروانش را به ترك ازدواج واداشته و جز به هنگام ترس از ارتكاب زنا، آن را جايز نمىداند متى به نقل از عيسى (ع) مىگويد: (اهل ايمان) خواجگانى هستند كه از مادر اين چنين متولد شدهاند و خواجگانى كه مردم آنان را عقيم كردهاند و خواجگانى كه خويش را براى رسيدن به ملكوت آسمانها عقيم كردهاند، هر كس بتواند بپذيرد بايد بپذيرد. (19) و پولس در شرح اين نكته مىگويد: براى مرد پسنديده آن است كه به زنى دست نزند اما به جهت دورى از زنا بايد كه هر مردى زنى... داشته باشد و هر زنى شوهرى...» . و در جاى ديگر مىخوانيم: «من به مردان و زنان مجرد مىگويم تجرد برايشان خوب است، اگر مانند من خوددار باشند، ولى اگر نتوانند مانع خود شوند بايد كه ازدواج كنند زيرا ازدواج بهتر از سوختن در آتش بسبب زنا است» (20) .
به تأثير از همين تعليمات، مجمع «الويرا»«~ (ELVIRA) ~»در اسپانيا، در قرن چهارم ميلادى بيانيهاى صادر و در آن ازدواج و هرگونه ارضاء ميل جنسى را براى ارباب كليسا تحريم كرد و در اواخر قرن يازدهم پاپ گريگورى هفتم، دستور لزوم مجرد ماندن و تحريم ازدواج براى همه كشيشان و راهبان از بزرگ تا كوچك را صادر كرد، تا مبادا «صفات روحانى آنان با روابط جنسى آلوده شود» . اين بيانيه در آغاز و در بسيارى از مناطق مسيحىنشين با برخورد شديدى مواجه شد ولى هنوز قرن سيزدهم به پايان نرسيده بود كه به صورت يك قانون مسلم در كليساى كاتوليك درآمد، و در مورد همه كشيشان و راهبان مرد و زن لازم الاجرا دانسته شد (21) .
پىنوشتها:
1 ـ ترجمه سوره نساء آيه اول.
2 ـ ترجمه سوره ذاريات، آيه .49
3 ـ ترجمه سوره يس، آيه .36
4 ـ ترجمه سوره مؤمنون، آيه .27
5 ـ به منهاج الاسلام فى الزواج و الطلاق تأليف استاد البهى الخولى، ص 10 مراجعه نماييد .
6 ـ ترجمه سوره روم، آيه .21
7 ـ ترجمه سوره بقره، آيه .187
8 ـ ترجمه سوره نحل، آيه .72
9 ـ ترجمه سوره كهف، آيه .46
10 ـ ترجمه سوره فرقان، آيه .74
11 ـ فيليپ پتيان (1856 ـ 1951) از برجستهترين فرماندهان فرانسه در جنگ جهانى دوم بويژه نبرد فردون مىباشد.
12 ـ ترجمه سوره احقاف، آيه .15
13 ـ ترجمه سوره لقمان، آيه .14
14 ـ ترجمه سوره اسراء، آيه .70
15 ـ كتاب اسلام (چاپ چهارم)، ص .220
16 ـ ترجمه سوره نور، آيه .32
17 ـ تفسير قرطبى ذيل همين آيه مباركه.
18 ـ ابن رشد، بداية المجتهد و نهاية المقتصد، ج 2، ص .3
19 ـ متى 19: .12
20 ـ كورنئوس الاول 177: 2 و 8 ـ .9
21 ـ مؤلف همين كتاب، المسيحية (چاپ چهارم)، ص .126
لطفا هر مقاله ای میخواین نظر خودتونو بدین تا اون مقاله رو واستون بزارم